لسان الملك سپهر

64

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

فتح مكه كرد عثمان را طلب داشت و مفتاح را به دو داد و فرمود : خذوها خالدة تالدة لا ينزعها منكم الّا ظالم . و اين عثمان چون به مدينه هجرت كرد كليد را به پسر عم خود شيبه گذاشت و در ميان اولاد او بماند . اما لوا در ميان اولاد عبد الدّار بود تا آن زمان كه مكّه مفتوح گشت ، ايشان به خدمت آن حضرت رسيده عرض كردند كه اجعل اللّواء فينا . آن حضرت فرمود در جواب كه : الاسلام اوسع من ذلك . كنايت از آنكه اسلام از آن بزرگتر است كه در يك خاندان رايات فتح آن بسته شود ، پس آن قانون برافتاد . و دار النّدوه تا زمان معاويه برقرار بود و چون او امير شد آن خانه را از اولاد عبد الدّار بخريد و دار الاماره كرد . اما سقايت و رفادت از هاشم به برادرش مطّلب رسيد و از او به عبد المطّلب بن هاشم افتاد و از عبد المطّلب به فرزندش ابو طالب رسيد . و چون ابو طالب اندك مال بود براى كار رفادت از برادر خود عباس زرى به قرض گرفت و حاجيان را طعام داد و چون نتوانست اداى آن دين كند منصب سقايت و رفادت را در ازاى آن قرض به عباس گذاشت . و از عباس به پسرش عبد اللّه رسيد ، و از او به على بن عبد اللّه ، و از على به فرزندش محمّد انتقال يافت و از او به سفّاح خليفه و همچنان تا غايت خلفاى بنى عباس بداشتند . و هم‌اكنون از اينجا بر سر سخن رويم . چون هاشم منصب سقايت و رفادت بيافت و نيك بزرگ شد ، همه‌ساله چون هنگام حج كردن برسيد در ميان قريش برپا مىايستاد و مىگفت : اى جماعت قريش ، شما همسايگان خدا و اهل بيت اوئيد ، اينك حاجيان در مىرسند و ايشان مهمان خدايند ، هر كرا هر چه ممكن است حاضر كند تا ايشان را طعام و شراب دهيم ، و اگر من از مال خود كفايت اين جمله مىكردم هرگز از شما چيزى طلب نمىكردم . مردم قريش سخنان او را به جان و دل اصغا مىفرمودند و هر كرا مكانتى بود اعانتى مىنمود و هاشم حاجيان را طعام و شراب مىداد چندان‌كه از مكّه بدر شوند . و چون ايام حج منقضى مىشد هم به نظم و نسق امور قريش مىپرداخت بدين روش ، روز تا روز بر جلالت و عظمت بيفزود . اما عبد الشّمس كه برادر بزرگتر بود قلّت مال و كثرت عيال داشت و بيشتر وقت براى كسب معيشت مشغول تجارت بود و در مكّه حضور نمىداشت از اين روى به